سيد محمد باقر برقعى
2917
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
اى زن تو چون پسند خدايى * خود را به دام شيطان مپسند سرمايهساز صدق و صفا را * يكسو گذار جادو و ترفند « 3 » تو آبروى خلقت اويى * مگذار كابروت بريزند در دست مرد ملعبه بودن * باللّه كه از تو نيست خوشايند هشيار باش و خويش نگهدار * از مكر و ريو « 4 » مردم پرفند « 5 » چون قدر خويشتن بندانى * خواهى چرا كه قدر تو دانند ؟ تو مقصدى ز خلقت و مقصود * از خلقت تو هست به پيوند جفتى گزين كه طاقى و شهوت * باشد بسان آتش و اسپند بيگانه را بران ز حريمت * چو زاغ از كمين جگر بند خانه اگر چو دل نبود پاك ؟ * غرقابهايست از لجن و گند ور پاك شد ، مكان خداى است * دور از خدات ماندن تا چند ؟ در خانه ، شور عشق برانگيز * چون موبدان به نغمهء پازند « 6 » از ره مرو به لحن مخالف * برّند اگرچه بند تو از بند ارزش تو را به جامه نباشد * سوگند مىخورم به تو سوگند زينت ترا به عشق و به تقواست * خوش آنكه دل از اين دو بيا كند پرهيز را به عشق بپيوند * چونان زره فراز كژآغند « 7 » خرّم زنى كه هست به گيتى * تنها به شوى خود خوش و خرسند زيباترين نگار جهان چيست * زن در كنار شوهر و فرزند دارم اميد آنكه بگيرى * از گفتهء درست يكى پند زين شعر ، كز بلندى و پاكى * باشد چو برف تيغ « 8 » دماوند در وصف تو ، به لفظ و به معنى * به زين كسى نگفت و نگويند ور يكدو شايگان شد و تكرار * از لفظ ، دل به معنى در بند
--> ( 3 ) - ترفند - فسون و نيرنگ پليد ( 4 ) - ريو - دروغ و حيله ( 5 ) - پرفند - مكر و فريب ( 6 ) - پازند - تفسير زند كتاب زرتشت ( 7 ) - كژآغند - جامهء حرير كه به زير زره پولادين پوشند ( 8 ) - تيغ - قله و ستيغ